.........يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد .........طلب عشق ز هر بی سر و پايی نکنيم

Saturday, December 31, 2005

!باز ديگه چی شده؟

تا حالا شده که بدونين چی می خواين بگين ولی نتونين؟؟؟ هر جور کلمه ها رو کنار هم بذارين ببينين نه! نمی شه... اونی که می خواستين نشد... می دونين چی تو مغزتونه ولی از بيان کردنش عاجز باشين؟؟؟
!!خدا آدم رو به اين فلاکت نندازه
يک مدتيه يک چيزی تو گلوم گير کرده... خيلی دلم می خواد بگمش اما... اما نمی تونم... اصلاً نمی دونم چه جوری بايد بگمش!... هر چی می نويسم٬ می بينم نه!! نشد... اينا اونی که می خواستم بگم نيستند
ولش کن٬ بی خيال!!! زمان همه چی رو درست می کنه... یادمه معلم هندسه و گسسته ی پیش دانشگاهی مون (آقای رامین راد که من خیلی هم دوستش داشتم) یک بار یک حرف خیلی خوشگلی زد... گفت: فراموش کردن یک چیز خیلی طبیعی یه! از این که درسها یادمون بره نباید عصبانی و ناامید شد... اصلاً خیلی وقتها فراموش کردن یک نعمته!! خیلی اتفاقات تو زندگیِ ما آدمها می افته که اگر نتونيم فراموششون کنيم٬ همش خودمون رو سرزنش می کنيم... اين جوری ممکنه ديوونه بشيم
راست می گفت!! خوب که نگاه می کنم می بينم زندگی ما آدمها خيلی بالا و پايين داره... خیلی اتفاقات می افتند که بايد خدا رو شکر کنيم که با گذشت زمان فراموش می شند
باز نصفه شبی زده به سرم... يک آهنگ‌ که پر از خاطره ست و هيچ وقت برام تکراری نمی شه گذاشتم٬ ديگه بدجوری رفتم تو حس
گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چيده؟
...

Thursday, December 29, 2005

جراح تازه کار

جراح جوان وقتی از اتاق عمل خارج شد٬ رئيس بيمارستان او را ديد و پرسيد: خوب! اميدوارم عمل را با موفقيت انجام داده باشی
جراح که تازه از دانشکده فارغ التحصيل شده و به آن بيمارستان آمده بود٬ با تعجب گفت: چی فرمودين؟ عمل؟! مگر او را برای تشريح اينجا نياورده بوديد؟؟

حکايت جوان پرحرف

روزی جوان پرحرفی پيش ولتر فيلسوف فرانسوی به قدری بيهوده سخن گفت که او را خسته کرد
او در ميان حرفهايش پرسيد: راستی٬ بفرماييد بین عقل شخص خردمند و عقل آدم ابله٬ چه اندازه فاصله است؟
ولتر بي درنگ پاسخ داد: دقيقاً به اندازه ی اين ميزی که ميان من و شماست

يک روز مفيد

امروز يک عالمه کار مفيد کردم... روز خدايی بود... از اون روزها که از صبح تا شب اينقدر می خندی که ديگه رمقی برات نمي مونه
امروز با بچه ها جمع شديم رستوران و مهمونی بازی... به من يکی که خيلی خوش گذشت... اميدوارم به همشون هم خوش گذشته باشه... از اون بهتر اينکه بالاخره به وسيله ی غزاله٬ فيلمهای تولد نويد و پارتی خداحافظی بهمن به دستم رسيد... رسيدم خونه اولين کاری که کردم کامپيوتر رو روشن کردم و تقريباً نزديک به ۴ ساعت فيلم رو يکجا تماشا کردم... کلی خنديدم... خدايی خدا!!! بود
از همه مهمتر٬ يک خبر خيلی خوش و خرم که امروز به دستم رسيد... از آژانس هواپيمايی زنگ زدند٬ گفتند که برای روز پرواز من که مامانم اينا سپرده بودند٬ جای ۲ نفر خالی شده... مامان و بابام هم معطلش نکردند!... موقعيت رو٬ رو هوا قاپيدند... يوهوووووووووووووووو!!!! حالا ديگه همگی با هم مي ريم... خوشم می آد بعضی روزها مسلسلی به آدم حال داده می شه
:آهان!! شعر امشب يادمون نره که خيطه
--------
گاهی اينقدر واقعيت داری
که پيشانی ام
به يک تکه ابر سجده می برد
به يک درخت خيره می شوم
از سنگها توقع دارم
.مهربانی را
.باران بر کتفم می بارد
دستهايم هوا را در آغوش می گيرد
شادی
پايين تر از اين مرتبه است
!!که بگويم چقدر

Wednesday, December 28, 2005

!!!بازم شعر

احساس ميکنم اين روزها خيلی دارم دری وری می نويسم!!!!‌ آره... دری وری
نمی دونم چرا مغز خودم خالی شده... تا وقتی که تو ژاپن بودم و تریپ سربازخونه ی درس و مشق بود که اين وبلاگ شده بود غم نامه!!!... بعد مصادف شد با برگشتن به ايران و خلاصه همه ی نوشته ها شده بود تراوشات روحی٬ قربون صدقه ی خدا و این حرفها... حالا که همه چیز عادی شده٬ دیگه مغزم خالی شده... دیگه چیزهایی که می نویسم حرفهای خودم نیست!!! شده از هر دری٬ سخنی
!!یکی نیست بگه آخه حالا چه دردیه هی جدید بنویسی؟... خودم جوابش رو می دونم... علّافی
امشب خواستم فعال بازی درآرم و در مورد يکی از همون تراوشات استثنائی!!! مغزم بنويسم... اما نوشتنم نيومد... نتيجه ی همه ی فعاليت هام به يکی ديگه از همون شعرها انجاميد
شرمنده ی اخلاق ورزشی
--------------------
با تو سخنان بی زبان خواهم گفت
از جمله ی مردمان نهان خواهم گفت
جز گوش تو نشنود حديث من کس
هر چند ميان مردمان خواهم گفت

"مولانا"

از نيما

روز شيرينم، که با من آشتی بودش
نقش ناهمرنگ گرديده
سرد گشته، سنگ گرديده
بادم پاييز عمر من٬ کنايت از بهار و چهره ی زردی
همچنان که مانده از شب های دورادور
بر مسير خامش جنگل
اندر او خاکستر سردی
"نيما يوشيج"

Tuesday, December 27, 2005

چاپلوسی

می گويند وقتی معلم لوئی چهاردهم -پادشاه مستبد فرانسه- برای او شيمی تدريس می کرد گفت: اکسيژن و هيدروژن کمال افتخار را دارند که در حضور اعلی حضرت با يکديگر ترکيب شده٬ توليد آب کنند
----
"روزی لوئی چهاردهم از يکی از درباريان پرسيد: "ساعت چند است؟
"!!او تعظيمی کرد و جواب داد: "هر ساعتی که ميل مبارکتان باشد

(از ماجراهای ملانصرالدّين(خداااااااااست

ملا گاو ماده ای داشت که بسيار لاغر و ضعيف بود. او يکروز گاو را برداشته و به بازار شهر برد تا بفروشد
در بازار شروع به تعريف کردن از گاو کرد ولی هر چه می گفت مردم که لاغری گاو را ديده بودند٬ حاضر به خريدن آن نمی شدند
سرانجام مرد دلالی جلو آمده و به آهستگی در گوش ملا گفت: جناب ملا اگر من گاوت را به قيمت خوبی بفروشم چقدر خواهی داد
ملا فکری کرد و گفت: نصف پولی را که گرفته ام به تو ميدهم
مرد دلال قبول کرد و از ملا فاصله گرفته و دستی بر روی بدن گاو کشيد و گفت: ای مردم٬ اين گاو روزی ده من شير می دهد و بسيار کم خوراک است و شش ماهه آبستن است و هر کس آنرا خريداری کند٬ پس از چندی صاحب يک گوساله خواهد شد
يکی از مردمی که در آن نزديکی ايستاده و حرفهای دلال را شنيده بود اين موضوع را باور کرد و جلو آمده و گاو را به قيمت بسيار خوبی خريداری کرد
ملا پولها را گرفت و همان طور که گفته بود نصف آنرا به مرد دلال داد و به طرف خانه اش به راه افتاد
وقتی ملا به خانه رسيد متوجه شد چند خواستگار برای دخترش که سالها در خانه مانده و شوهری برايش پيدا نشده بود آمده و زنش در جلوی خواستگارها نشسته و مشغول تعريف کردن از محسنات دخترش می باشد
ملا خوشحال شد و به داخل اطاق رفته و در گوشه ای نشست و گفت: بله! اين دختر من بسيار نجيب و کدبانو و مهربان و پرکار است و تمام کارهای خانه را خودش به تنهائی انجام ميدهد
ملا در همين وقت به ياد تعريفی که مرد دلال از گاوش کرده و در يک چشم برهم زدن آنرا فروخته بود افتاد و ادامه داد: و از همه مهم تر اينکه او شش ماهه آبستن است و تا چند وقت ديگر صاحب يک پسر کاکل زری خواهد شد

Monday, December 26, 2005

شوخی با لویی چهاردهم

معروف است که لويی چهاردهم پادشاه فرانسه خوشش می آمد که از پير شدن و مردن سايرين حرف بزند٬ ولی ميل نداشت از پيری و مرگ او صحبت کنند. يک روز به يکی از نزديکان خود گفت: تو کاملاً پير شده ای٬ و نزديک به مرگی٬ حال بگو ببينم٬ اگر بميری در کجا ميل داری تو را دفن کنند؟
!!او جواب داد: قربان٬ در پايين پای قبر اعلی حضرت پادشاه

شعری از محمدعلی بهمنی

با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پريشانی ام
طاقت فرسودگی ام هيچ نيست
در پی ويران شدن آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نيستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دريا شدم
تا که بگيری و بميرانی ام
خوبترين حادثه می دانمت
خوبترين حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام
حرف بزن٬ حرف بزن٬ سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
ها...به کجا می کشيم خوب من؟
ها... نکشانی به پريشانی ام ؟

Sunday, December 25, 2005

قسمتی از شعر "مسافر" سهراب سپهری

...
:نگاه مرد مسافر به روی ميز افتاد
!چه سيبهای قشنگی"
"حيات نشئه ی تنهايی است
:و ميزبان پرسید
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه ی اشکال-
و عشق٬ تنها عشق
.ترا به گرمی یک سیب می کند مأنوس
و عشق٬ تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
.مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
و نوشداروی اندوه؟-
.صدای خالص اکسير می دهد اين نوش
-
***
.و حال٬ شب شده بود
چراغ روشن بود
.و چای می خوردند
***
...چرا گرفته دلت؟ مثل آنکه تنهايی-
!چقدر هم تنها-
.خيال مي کنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی-
...دچار يعنی-
!!عاشق-
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک-
...دچار آبی دريای بيکران باشد
!چه فکر نازک غمناکی-
و غم تبسم پوشيده ی نگاه گياه است-
.و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشياست
خوشا به حال گياهان که عاشق نورند-
.و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست
نه٬ وصل ممکن نيست-
هميشه فاصله ای هست
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آويز و ترد نيلوفر
.هميشه فاصله ای هست
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه ی حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشياست
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هايی که
غرق ابهامند-
!نه-
صدای فاصله هايی که مثل نقره تميزند
.و با شنيدن يک هيچ می شوند کدر
.هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
.و او و ثانيه ها می روند آن طرف روز
.و او و ثانيه ها روی نور می خوابند
و او و ثانيه ها بهترين کتاب جهان را
.به آب می بخشند
...

"من عوض شدم؟؟"
اين سوالی يه که از بيشتر آدمهايی که منو می شناختند می پرسم. از اولش خيلی برام مهم بود که عوض نشم. دلم می خواست همون مريمی که رفتم٬ برگردم
"تقريباً همه می گند: "نه عوض نشدی
...خوشحالم!! مامانم می گه: به همون سرحالی قبلاً هستي٬ فقط خيلی می ری تو اتاقت تنها ميشينی
راست ميگه! خيلی وقتها ميشه که دلم می خواد تنها باشم... دلم ميخواد بشينم يک چيزی بخونم!! رفتم همه ی کتاب شعرهام رو آوردم٬ خودم رو با ورق زدنشون سرگرم می کنم
مامانم هی می آد می گه: "پاشو بیا پهلوی ما بشین...٬ پا شو بیا شبهای برره ببین (عجب سریال لوس و بی مزه ایه خدایی!!)... پاشو بیا چایی آوردم..." اما من دوست دارم تنها باشم!!! یک وقتها می آد پیشم میشینه٬ یک نگاهی به کتاب شعرهام می کنه و با همون لبخند شیطون همیشگی اش می گه: "چیه مریم خانوم؟! عاشق پیشه شدی!!" ... منم کم نمی آرم٬ می گم: "آره٬ همینم مونده که عاشق پیشه بشم. اونم عاشق یک یازدهِ ژاپنیِ ۹۰ سانتی با چشمهای بادومی!!!" ... اون وقت دوتایی می زنیم زیر قهقهه
:ولی یاد یکی از شعرهای حسن غزنوی می افتم
آرام ِ دل مرا بخوانید
بر مردم چشم من نشانید
آوازه ی عشق من شنیدید
اندازه ی حسن او بدانید
از دور درو نگاه کردن
انصاف دهید٬ کسی توانید؟
از دیده و جان و از دل و تن
این خدمت من بدو رسانید
ای خوبان او چو آفتابست
در جمله شما بر او چه مانید؟
عشق انده و حسرتست و خواری
عاشق مشوید اگر توانید
--------
...خلاصه واسه خودم هی شعر ميخونم و قشنگ هاش رو آپ می کنم

ميان دو دست تمنايم روييدی
در من تراويدی
:آهنگ تاريک اندامت را شنيدم
نه صدايم"
و نه روشنی
طنين تنهايی تو هستم
"طنين تاريکی

مهمونی

!!چه خوبه!! يک نفس راحت
به مناسبت ورود من قرار بود يک مهمونی بزرگ بديم... که امشب بود و تموم شد! خدا را شکر خيلی خوب برگزار شد... ولی خيلی خسته شدم... وای!! ۱۲۰ نفر مهمون!! هی "سلام عليک... حال شما؟؟ خوبيد؟؟ خوش گذشت؟؟ يک ذره ژاپنی حرف بزن ببينيم" ديگه می خواستم کله ی خودم رو از اين حرفهای تکراری بکنم٬ ولی غير از اين يک مورد بقيه اش خيلی خوش گذشت
خيلی نگذشته... همش ۹ ماه... اما چه قدر بزرگ ها پير شده بودند!! چه قدر بچه ها بزرگ شده بودند!!! نامزد عموم که تا حالا نديده بودم!! بچه ی پسرخاله ام که وقتی من نبودم به دنيا اومد!! و خیلی چیزهای دیگه
تو راه برگشت از تالار٬ آروم تو ماشين نشسته بودم و فکر می کردم... به اينکه دفعه ی ديگه٬ وقتی برگردم٬ چه چيزهايی ممکنه عوض شده باشند؟... حال مادربزرگم خيلی بده... اينقدر که امشب نتونست بياد... از فکر اينکه دفعه ی بعد ممکنه بعضی از عزيزهام ديگه بينمون نباشند٬ پلک هام خيس شد... عجب زندگی يه
هفته ی پيش درست اين موقع٬ اولين شب رسيدنم به ايران بود... لعنت به تو زمان!!! وقتی بايد زود بگذری٬ دل آدم رو از حلقش درمی آری تا بگذری!... وقتی بايد آروم بگذری٬ دنده عوض می کنی و پاتو می ذاری رو گاز... با کی لج می کنی آخه؟؟ ای بی مرام
------------------
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
وايستادم تا
دلم قرار بگيرد
صدای پرپری آمد
و در که باز شد
من از هجوم حقيقت به خاک افتادم

Saturday, December 24, 2005

آينه ها

ما قصه هامان يکی
غصه هامان يکی
همگرا شديم
تا نقطه ی تقاطع
آينه ها نه تخت
نه کوژ
نه کاو
کانون همگرائيمان را پيدا نکردند
موازی شديم و
قانون همگرائی بارها و بارها تکرار شد
و حالا
پشت آينه ها
نقطه ايست
که انتظار تمام خطوط موازی را می کشد
برويم
برای رسيدن
هيچ بينهايت دوری دور نيست

...آسمان مال من است

زندگی رسم خوشايندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه ی عشق
زندگی چيزی نيست که لب طاقچه ی عادت از ياد من و تو برود
زندگی جذبه ی دستی است که می چيند
زندگی نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است
زندگی٬ بعد درخت است به چشم حشره
زندگی حس غريبی است که يک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پيچد
زندگی ديدن يک باغچه از شيشه ی مسدود هواپيماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهايی ماه
فکر بوييدن گل در کره ای ديگر
زندگی شستن يک بشقاب است
زندگی يافتن سکه ی دهشاهی در جوی خيابان است
زندگی مجذور آينه است
زندگی گل به توان ابديت
زندگی ضرب زمين در ضربان دل ما
زندگي هندسه ی ساده و يکسان نفسهاست
هر کجا هستم٬ باشم
آسمان مال من است
پنجره٬ فکر٬ هوا٬ عشق٬ زمين مال من است
چه اهميت دارد
گاه اگر می رويند
قارچ های غربت؟
"سهراب سپهری"

Wednesday, December 21, 2005

...روزهای با هم بودن

!!به به
عجب روزهايی اند اين روزها... از اين بهتر نميشه! همين جور پشت سر هم داره خوش می گذره و خبرهای خوب
از وقتی اومدم٬ نمی دونيد چه تحويل بازاريه که!!! انتخاب غذای نهار و شام خونه که با منه! ولی خداييش بعد از ۹ ماه سوبا و تمپورا و اودُن و سوشی و خلاصه غذای ژاپنی خوردن٬ زرشک پلو با مرغ و قورمه سبزی و باقالی پلو و... بدجور می چسبه!!! عجب عطری داره نون بربری و نون سنگک!... از شکم که بگذريم٬ خريد هم جای خود داره... کافیه بگی این چه قشنگه!! ۲ ثانیه بعد مال تو شده!! دیگه خیلی دارند لوسم می کنند ها
به علاوه٬ همین جوری پشت سر هم مهمونی بازی داریم! آخر اين هفته هم که تولد يکی از دوستانه که ايشالله قراره خيلی خوش بگذره! فردا شب هم شب يلداست... با بر و بچس دانشگاه قراره جمع شیم و شب یلدا بازی دیگه!!! ای ول
اما... و اما... چیزی که از همه بیشتر بهم حال داد!!! از قراره معلوم٬ بعد از برگشتن من مامان و بابا بدجوری جوگیر می شند و تصمیم میگیرند که برای برگشتن به ژاپن منو همراهی کنند... و از اونجایی که روز پرواز من هیچ بلیطی نبوده٬ برای یک روز بعد از پرواز من بلیط میخرند... معرکه ست!!! ۱۰ روز با هم تو ژاپن!!! خیلی شوک بود... وقتی بلیط ها رو به من نشون دادند تا ۲ دقیقه آپ نمی کردم... این خبر همه ی شادی هام رو ۱۰۰ برابر کرد
!!خدایا! چرا اینقدر داره خوش می گذره؟؟!! خیلی چاکرتیم ها

Monday, December 19, 2005

I am here in IRAN

...چشمهام رو باز کردم
بالاخره رسيدم... فرودگاه امام خمينی... تهران... ايران...نه!!! باورم نميشه... يعنی من بالاخره برگشتم؟؟!!خيلی سخت گذشت... يک سفر طولانی و دراز... ۱۲ ساعت از ژاپن تا دوبی... ۲ ساعت تو فرودگاه دوبی... ۲ساعت و نيم از دوبی تا ايران... وای!!! باورم نميشه هنوز زنده ام!!! کلی بار داشتم... از ترس اينکه بارم از ۲۰ کيلو بيشتر نشه٬ کلی بار تو هواپيما بردم... هنوز نميدونم که چه جوری جون سالم به در بردم و چه جوری همه رو تونستم حمل کنم... هر جوری بود گذشت... خوب بهتره يک فلاش بک بريم
روزی که پرواز داشتم٬ هر جوری بود خودم رو به اومدا رسوندم و اون جا بهاره رو ديدم... ای ول بهش... خودش کلی قوت قلب بود... با هم خداحافظی کرديم و من سوار ليموزين های فرودگاه شدم... چه حس عجيبی بود!! قدم به قدم به ايران نزديک می شدم... تو فرودگاه خيلی دلهره داشتم... وقتی چمدونم رو روی رل گذاشتند و صفحه ی ترازو وزن ۲۲.۵ رو نشون داد يک نفس راحتی کشيدم!! بماند که چه قدر بار فقط رو کولم بود... کامپيوترم از يک طرف٬ يک ساک ديگه از يک طرف ديگه٬ تازه بهاره هم برام يک کادو خريده بود که اونم بگی نگي٬ کلی وزنش بود
وقتی هواپيما پريد٬ دل من هم باهاش پريد... کلی هيجان داشتم... اما از طرف ديگه خيلی هم خسته بودم... تمام اعضای بدنم درد ميکرد... می خواستم بخوابم٬ اما خوابم نمی برد... وای! چه ساعتهای بدی بود! چه خوب که تموم شد
توی فرودگاه دوبی يک ۲ ساعتی علاف بوديم... يک گشتی زدم و بعد به سالن انتظار برای پرواز رفتم... اونجا مانتو و روسری ام رو تنم کردم و با يک خنده ی احمقانه روی صورتم (که هر کی می ديد٬ فکر ميکرد اين دختره خله!!) منتظر پرواز نشستم... دیگه چیزی نمونده بود... ایران در یک قدمی بود
توی هواپیما کلی ایرانی بود... بغل دست من یک خانم ایرانی به همراه مادرش نشسته بود٬ کلی حرف زديم... بالاخره خلبان اعلام کرد که هواپيما برای فرود آماده است. چشمهام رو بستم... خيلی محکم... از هيجان داشتم مي مردم... خداجونم
...چشمهام رو باز کردم
بالاخره رسيدم... فرودگاه امام خمينی... تهران... ايران...نه!!! باورم نميشه... يعنی من بالاخره برگشتم؟؟!!توی صف کنترل پاسپورت وایساده بودم... موبایل پشت سری زنگ زد... آهنگ بابا کرم بود..." جانم؟ سلام عزیزم..." بعد از ۹ ماه مُشی مُشی شنیدن٬ بدجوری حس غریبی بود.... از پله های فرودگاه پایین می اومدم... پشت دیوارهای شیشه ای دنبال مامان و بابام می گشتم... دیدمشون... نگاه تو نگاه... رومو اون ور کردم... دلم نمی خواست گریه ام رو ببینند... هر چند که چشمهای خودشون بدجوری رسواشون میکرد... بعد از پیدا کردن چمدونم بالاخره اومدم بیرون... مامان و بابام... عجب بغل بازار و گریه بازاری بود!!! همه فرودگاه نگاهمون میکردند
رفتیم کافی شاپ فرودگاه٬ باورم نمی شد!! یک صدای آشنا داشت می خوند:... آهای خوشگل عاشق! آهای عمر دقایق! آهای وصله به موهای تو سنجاق شقایق!... سوار ماشين شديم به طرف خونه... ديوارهای کثيف... بوق ماشينها... ترافيک ماشينها... اما همه ی اينها همون چيزهايی بود که ايران رو تداعی ميکرد... همون چيزهايی که حاضر بودم تموم دارايی ام رو بدم تا فقط يک بار ديگه حسش کنم... همه ی همون چيزهايی که ... خدايا!! خيلی دوستت دارم

Friday, December 16, 2005

...آخرين روز

...بالاخره روز رفتن فرارسيد
بالاخره روزشماری ها٬ ساعت شماری ها٬ دقيقه شماری ها٬ ثانيه شماری های من تموم شد
امشب پرواز دارم... به مقصد وطن... تا حدود ۳ ساعت ديگه بايد سوار تاکسی شم برم فرودگاه
از هفته ی پيش تا حالا که کلاسهامون تموم شده٬ غير از روزی که رفتم تا کامپيوترم رو بخرم٬ اصلاً فرصت نمی شد از دانشگاه خارج شد... تا بالاخره ديروز شال و کلاه کردم و رفتم کلی سوغاتی خريدم... ماشاالله خانواده هم که عيالواری... ديروز صبح به همراهی آنی٬ اورلی٬ ناجی و منندرو همگی رفتيم تن جين باشی برای خريد... منی که فکر ميکردم موقع برگشتن هیچ باری نخواهم داشت٬ حالا ديگه در چمدونم بسته نميشه!!! خدا کنه حالا سر اضافه بار بهم گير ندند... اينجا که مثل ايران نيست با خواهش و تمنّا قضيه حل شه بره
برای نهار رفتيم يک رستوران هندی از اين تریپ ها که وقتی رفتی تو هر چه قدر دلت خواست ميتونی بخوری... اينجا تو ژاپن از اين مدل رستورانها فراوونه  
بعد از نهار جدا شديم... هر کی رفت واسه خودش خريد... من و منندرو هم رفتيم يودوباشی و من اونجا يک عدد دوربين خداااااااااا خريدم... آخه نه اينکه دوربين کم دارم!!!!!!!! چه ميشه کرد ديگه! پولداری بد درديه
ديشب وقتی جنازه برگشتم اتاقم٬ تازه شروع کردم به چمدون بستن!! بعدش هم مونا اومده بود که يک چيزی بده من واسه مامانش اينا ببرم که شب رو هم پيش من موند. تازه ساعت ۱۲ نصفه شب با گابی اينا جمع شديم برای خداحافظی... و به اين ترتيب بود که من ديشب ساعت ۳ صبح خوابيدم. صبح هم برای بدرقه ی گابی به فرودگاه پاشدم و بعد رفتم دوباره خريد... اينبار فقط خوراکی... چه جوری اينا رو به سلامت به ايران برسونم ٬ با خدا
ديگه کارهام که تموم شد گفتم بيام و اين آخرين نوشته رو هم بذارم و برم
در آخر هم يک شعر که خودم هم نميدونم ربطش چيه!! همين جوری گذاشتم دور هم باشيم
-------------------
دوباره از سر دلتنگی
اشکی بر گونه می دود
دوباره از سر يآس و نا اميدی
زنگارهای خاموشی به صدا در می آيند
دلم از خلوت غريبانه
پرستوهای مهاجر گرفته است
از نگاههای معصوم
دختر بيشه زار و
...حجم خالی سکوت
در اين چهارديواری
هيچ چيز
جز خاموشی مطلق نيست
.....
اينجا نمی دانم کجاست
اما بی تو جهنمی است ابدی
نه
گريه نمی کنم
...بلکه فقط در حسرت گفتن جمله ای می مانم
...اينجا سرزمين من است

Thursday, December 15, 2005

پشت درياها

...يادش به خير
فکر کنم سال سوم دبيرستان بود... آره! همون روزها که من خدا رو هم بنده نبودم... يک دختر شيطون که از ديوار راست مدرسه هم بالا ميرفت... کلاسهای ادبيات خدا بود... خنده!!! يک معلم داشتيم از کلاسش خداتر... ما هم فقط تو نخ اينکه چه جوری اين خانوم معلم رو سرکار بذاريم... از کلاس دودر کردن ها که بگذريم!! اما سر کلاس بودن هم برای خودش صفايی داشت... يادمه يک شعر حفظی از سهراب سپهری تو کتابمون بود به نام "پشت درياها". معلمون خيلی سعی ميکرد که معنی شعر رو به ما بفهمونه... خوب!٬ بچه شاعرهای کلاس که از حفظ بودند... نيمچه شاعرها هم سعی ميکردند که کم نيارند و با نهايت ژست فيلسوفانه ای که ميتونستند بگيرند٬ به تفسير و تعبير شعر مشغول بودند... اين وسط يک دسته هم مثل ما فقط مسخره بازی در می آوردند... مخصوصا اون قسمت دريا پريانش برای ما شده بود خاطره... بازم يادش به خير
...همه ی اينها رو گفتم که يک چيز ديگه رو بگم
امروز بعد از مدتها باز يک جای ديگه به اين شعر برخوردم!... دوباره خوندمش... اين دفعه با قبلاً خيلی فرق داشت... چه معنی ها که ازش نمي فهميدم!... يعنی آدم توی ۳ سال اين قدر بزرگ ميشه... ای وای! يعنی ۳ سال از اون روزها ميگذره!!! ما آدمها متوجه گذشت زمان نمی شيم... وقتی به خودمون می آيم که خيلی ديره... بگذريم
------------------------------------------------

قايقي خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچكسي نيست كه در بيشه ي عشق
قهرمانان را بيدار كند
قايق از تور تهي
و دل از آرزوي مرواريد
.همچنان خواهم راند
نه به آبي ها دل خواهم بست
نه به دريا ـ پرياني كه سر از آب بدر مي آرند
و در آن تابش تنهايي ماهي گيران
مي فشانند فسون از سر گيسوهاشان
همچنان خواهم راند
:همچنان خواهم خواند
دور بايد شد، دور
مرد آن شهر اساطير نداشت
زن آن شهر به سرشاري يك خوشه ي انگور نبود
هيچ آيينه ي تالاري، سرخوشي ها را تكرار نكرد
چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود
دور بايد شد، دور
شب سرودش را خواند
.نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است
بام ها جاي كبوترهايي است، كه به فواره ي هوش بشري مي نگرند
دست هر كودك ده ساله ي شهر، شاخه ي معرفتي است
مردم شهر به يك چينه چنان مي نگرند
كه به يك شعله، به يك خواب لطيف
خاك، موسيقي احساس ترا مي شنود
و صداي پر مرغان اساطير مي آيد در باد
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد به اندازه ي چشمان سحر خيزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشني اند
!پشت درياها شهري است
.قايقي بايد ساخت

Wednesday, December 14, 2005

! زندگي خوشمزه

...همه ی کارها تموم شد
امروز همه ی فرمها رو تحويل داديم. بعد از اون توی سالن اصلی برامون يک برنامه ای در مورد درسهای بعد از تعطيلات ترتيب داده بودند. اين طور که بوش مي آد قراره بعد از تعطيلات٬ درسهامون خيلی خوشمزه باشند
درسهای اختصاصی مون که بيشترش ميزنه تو مايه های آزمايشگاه و تحقيق و گزارش کار و اين حرفها
درسهای ژاپنی مون هم همين طور٬ بايد کلی تحقيق به ژاپنی تحويل بديم. می خوان ما رو برای ورود به دانشگاه حسابی آماده کنند. فقط يک قسمت غير خوشمزه داشت!! و اون هم بخش تکليف تعطيلات زمستون بود... اين يکی رو که من پايه نيستم... بابا بي خيال!! ميخوايم اين ۲ روز عمر رو شاد باشيم
ديشب بعد از چند روز٬ دوباره با دوستان رومانيايی جمع شديم... اين چند وقته هر وقت گابی زنگ ميزد که بيا بريم کيوتو يا اومدا يا مينو... من يا کار داشتم يا بايد با پاپا ومامان ژاپنی ام بيرون ميرفتم ... خلاصه يک کاری پيش می اومد... ديشب بالاخره جمع شديم و همگی با هم فيلم ماداگاسکار رو ديديم... چون دسته جمعی بوديم خيلی خنديديم... به رقص حيوونهای جنگل که رسيد٬ ميرچا و کورينا هم پا شده بودند ميرقصيدند... من و گابی هم از خنده روده بر... من هميشه بيشتر از اينکه خودم بخندم٬ از خنده ی گابی خنده ام ميگيره... خيلی خنده ی بانمکی داره... از ته دل مي
خنده... امکان نداره خنده اش رو ببينی و نخندی
----------
اما در مورد هوا...!! هوا بس ناجوانمردانه سرد شده... تا مغز استخونهات ميخوان يخ بزنن... مخصوصا اينجا تو دانشگاه ما که قله ی کوهه و تا دلت بخواد بادهای سرد مي وزه... من که ديگه اينجا راه نميرم... از زور سرما مي دوم... خنده داره!! خوبه حالا اينجا اوساکاست... پس بيچاره سندايی ها يا اونايی که تو هوکايدو زندگی ميکنند چی کار ميکنند؟؟!! يادمه يکی از معلمهامون می گفت که تو هوکايدو٬ مردم مواد غذاييشون رو توی يخچال ميذارند٬ نه برای اينکه تو گرما فاسد نشه... بلکه برای اينکه از سرما يخ نزنه!!!!! جل الخالق
نمي دونم الآن ايران هم همين قدر سرده يا نه؟؟!! اميدوارم نباشه... هرچند گرمايی که تو ايرانه مربوط به هوا نميشه... اون گرمايی که تو ايرانه٬ يک نوع گرمای ديگه ست... اول قلبت رو گرم ميکنه بعد تنت رو ... اون گرمايی که تو ايرانه!!... اون گرمايی که تو ايرانه٬ هیچ جای ديگه ی دنيا پيدا نميشه

...سلام ايران من

...ديگه چيزی به برگشتنم نمونده
.يک ذره ديگه اين دل ديوونه طاقت بياره٬ حله... بر گشتم
بدجوری دلم هوای ايران رو کرده... خدايا!!! اين خاک چيه که اين جور دل آدم رو اسير ميکنه؟
-------------------------------------------------------------------
...سلام...سلام...سلام خاک عزيزم! سلامم را بشنو ای خاک پرغرور
بپذير سلام اين خسته را که عجيب برايت دلتنگ است امشب
ايران من! ای سرزمين آفتاب...سرزمين عشق...سرزمين مهر!! امشب باز بی قرارترينم
بغضم را ببين...اشکهايم را ببين...دلتنگيم را تو خود باورکن
باور کن...که اينجا هر لحظه دور از تو ميپژمرم از نو
امشب دلتنگ تر از هميشه برای تو مينويسم...ای مهربان خاک
برای تو،که جز تو آشيانی برای خود نميشناسم
امشب شانه هاي البرزت را ميخواهم تا بی محابا بر آن تکيه زنم...و فرو ريزم اشکهای دلتنگی را
امشب باز تشنه ترينم، تشنه ترين برای آبی درياهايت
امشب، آسمانت را ميخواهم... تا بخواند باز برايم لالايي مهتاب را...که بی قرار خوابيدنم
امشب سبزی و طراوت شمالت را ميخواهم...که بی قرار سبز شدنم
امشب اينجا عجيب سرد است...کاش گرمی جنوبت را داشتم
کجايي ای جان پناه من؟...کجايی ای زادگاه عزيز
!کجايی ای سرزمين آفتاب؟
!!!به هرسو مينگرم...تو را نميابم...چقدر دور گشتيم از تو
خاک عزيزم! امشب عطر تو را عجيب کم دارم
عطر کوچه پس کوچه هايت! عطر جنگلهايت! عطر بهارانت
...کاش ميدانستی...کاش فريادم را ميشنيدی
کاش بغضم ميشکست، تا صدايش به گوشت ميرسيد! آنوقت شايد...باورم ميکردی، باورم ميکردی
خاک من!ای سرزمين پاک
من بی تو...هيچم
من بی تو...در اين گوشه دور، گمگشته ای بيش نيستم
صدايم را بشنو! ای مهربان
مرا باور کن
که بی تو غريبترينم
که بی تو تنهاترينم
...ديشب با جاده حرفها زدم
جاده ای که بين ما فاصله انداخت! جاده ای که تو را از من گرفت! يا مرا از تو!! نميدانم
اما...کاش هيچگاه مرا به خود نخوانده بود
کاش ميگذاشت،چون کودکی در آغوش گرمت بياسايم
کاش مرا با غربت آشنا نکرده بود
کاش طعم جدايی از تو را هيچگاه نميچشيدم
کاش مرا باز گردانند...کاش صدای التماسم را بشنود
کاش بی قراريم را ببيند...کاش کمی مهربان تر شود
ايران من! امشب تو را آرزو دارم
امشب هوای پاک تو را برای نفس کشيدن کم دارم
امشب نوای دلپذير آوای تو را ميخوانم امشب...بی تو بودن را با تمام وجود احساس ميکنم
امشب با قاصدک خيال همراه ميشوم...شايد مرا به تو رساند
امشب نفسهايم...حرفهايم...اشکهايم...عشقم...و همه وجودم برای توست
برای تو،که عزيزترينی
برای تو خاک مهربانم
ببخش که همه دلتنگيست
که جز دلتنگی برايت چيزی ندارم
بپذير از اين سفرکرده
که جز تو آرزويی ندارد
ميبوسمت ای خاک عزيز و جاودانگيت را آرزومندم
...

Tuesday, December 13, 2005

!!فروغ چه مىگويد؟

روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز می گفتم
ليک با اندوه و ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم
"فروغ فرخزاد"

من و انتخاب دانشگاه٬ قسمت دوم

...آخيش !! بالاخره تموم شد
بعد از کلی دردسر کشيدن٬ بالاخره کارهای فرم پر کردن دانشگاه ها تموم شد. خلاص!... حالا بايد منتظر بشينيم، ببينيم مونبوشو چه تصميمی برامون ميگيره...بدی اش اينه که تا يک ماه ديگه دانشگاهمون معلوم نميشه
کلی فکر کردم... از هر کسی که مي شناختم سوال کردم... فکر کنم آخرش انتخاب درستی کردم... نميدونم... هنوز هيچي معلوم نيست
اين مدت روزی حداقل ۶٬۵ بار بايد به دفتر استادم ميرفتم... خدا رو شکر٬ امروز ديگه آخريش بود... فردا تا قبل از ساعت ۱۰:۳۰ صبح بايد همه ی فرمها رو تحويل دفتر بديم... و بعد از اون ديگه همه چی تموم

غمی نیست

اگر چه روزگارم
بر وفق مرادم نیست
اگر چه تنهایم
اگر چه غمگینم
گرچه دلگیرم
گرچه دل چرکینم
گر چه از دست روزگار گله دارم
لیک
چون می گذرد غمی نیست

Monday, December 12, 2005

حال من خوب است

...
اگرچه آسمانم ابر پوشيده ست اما حال من خوب ست
دو دريا از دو چشمم زار جوشيده ست٬ اما حال من خوب ست
نپرس از من كه تنهايم چرا با سايه ي ديوار مي خندم
گلويم شوكران از دوست نوشيده ست٬ اما حال من خوب ست
جوابي نيست پشت پرسش چون و چراي بود و نابودم
چه شيون ها كه از نايم خروشيده ست٬ اما حال من خوب ست
بيا اي مرگ اين تن سهم تو من عين روحم سر به سر عشقم
فلك در نفي من بسيار كوشيده ست٬ اما حال من خوب ست

شعر محبوب دوران دبيرستان من

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي دردامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
"فريدون مشيری"

Sunday, December 11, 2005

من و انتخاب دانشگاه, قسمت اول

Kheili ehsase ajibie, ehsase gom kardane yek chizi ro dari. Ehsas mikoni ke bayad yek kari bokoni ama yadet rafte chi bood…
Na! nemigam bade! Labod hame migan ta hala migoft key tamoom mishe, hala mige delam tang shode! Na! hichi behtar az in nemishe ke adam beshine ba khiale rahat, ye pash ro bendaze roo paye digash o majaleye morede alaghash ro varagh bezane! Vali manzooram be hesse adame, fekr mikonam be dars khoondan adat karde boodam. Dar zamani ke rahe voroode hameye khoshiha ro be khodet mibandi va dars khoondan ro be onvane rafighe shafighet entekhab mikoni, ma’loome bayad behesh adat bokoni!!
Fekr konam chand sale dige, vaghti yade in roozha bioftam, hatman delam tang mishe. Hamin roozhayi ke montazere tamoom shodaneshoon boodam, tabdil be yek khatereye door mishe ke kam kam badihash, khastegihash, deltangihash, bikhabihash, estresshash kamrang mishe va oon chizi ke mimoone, khoobihashe. Motmaenam in doreye 8 mahe, be onvane yeki az mofidtarin dorane zendegim be yadam mimoone va hamishe mitoonam behesh eftekhar konam. Dorani ke hatta 1 sanieash ro ham bikhodi hadar nadadam va alan hich gelei nesbat be khodam dar morede inke mitoonesti bishtar talash koni, nadaram. Kheili moheme ke adam az amale khodesh razi bashe! In yeki az behtarin ehsashast.

Dishab rooye takhtam deraz keshide boodam va fekr mikardam… gahi be gozashte, gahi be ayande… be ayandei ke az alan dar rah daram. Parirooz advisoram ro didam, taghriban mitoonestam hads bezanam ke che chizi gharare beshnavam…
Roozi ke oomadam inja, roo hesabe inke migoftand baraye robotics bayad beri mechanical engineering, man ham oono entekhab kardam. Ama mohlate taghyire reshte ta rooze 10 Nov edame dasht.

Emtehanate Sep ke tamoom shod, advisoram behem goft ke beine bachehaye mechanical nafare aval hastam va baraye todai ke faghat 1 nafar zarfiat dare, age hamin joori dars bekhoonam, ghaboolam… 2 rooz moonde be deadline, yekho nemidoonam chi shod ke khoda zad pase kallam o goft: akhe dokhtar joon! To mage eshghe electronics naboodi? Doroste ke robotics doost dari, ama tooye robot ham bakhshhaye mokhtalef darim. Mage to hamooni naboodi ke hamishe ba madar, magnetics, ghanoone lenz o kholase in chizha hal mikardi? Hala be khatere ye daneshgah mikhai az alaghehat begzari?!!
Teye telephoneheye pey dar pey be iran, va az iran, va moshaverate chandin saate ba khanevade, dar yek harekate namadin, rooze akhar reshtam ro be electrical engineering taghyir dadam… kheili az bacheha haleshoon gerefte shod! Akhe az ma 38 nafar, hodoode 30 nafar reshteye bargh va IT hastand… vietnamiha ke hamshoon reshteye barghand o ta oon rooz tahvilam migereftand, hala dige chap chap negaham mikardand…! Ama khoob hads mizadam ke hala dige barghe todai ke oon ham 1 nafar zarfyat dare, baraye man kami ta ghesmati impossible ast.
Akhe inha ham mokheshoon pare sang barmidare!!! har sal darand tedade daneshjooyane khareji ro afzayesh midand ama zarfyate daneshgah ro na!! masalan midoonam bachehaye science, zamane mona yani sale pish, 18 nafar boodand. Ya 2 sale pish zamane omid, 12 nafar va salhaye ghabl az oon, hatta kamtar!! Hala chera emsal yekho 38 nafar rikhtand inja khoda midoone!!!!!
Va ama advisoram chi goft!...
Raftam be otaghesh, az ghabl hamishe senpai ha migoftand age az aval be advisoret beg kodoom uni mikhai beri va khoob ham dars bekhooni va talashe khodet ro neshoon bedi, halle. age oomad naz kone o bege na… to ham begoo ke man barmigardam iran! Kholase man ham hesabi harfam ro amade karde boodam ke dar moghe’e nyaz bezanam. Ama daste bar ghaza, in advisore ma beine japoniha, ye namoore bahoosh az ab dar oomade!!

kheili rok o poost kande, neshest hame chiz ro behem goft... behem goft ke beine bachehaye bargh va IT (ke inja tooye japan ma'moolan faculty yeksan darand, yani ghazieye zarfyat hatta az ghabl ham boghranjtar) , dar majmoo nafare 5 ya 6 misham, yani hodoode 4 ya 5 nafar, kolan nomarateshoon az man behtare! va goft ke hamoon tori ke khodam ham midoonam, hameye bacheha bedoone estesna, todai ro be onvane choice aval entekhab mikonand va agar in chand nafar in kar ro bokonand, dar akhar ke advisorhaye hameye classha jam' mishand ta unie bacheha ro bar asase nomarateshoon taghsim bandi konand va baraye dolat befrastand, oon hich kari nemitoone baraye man bokone! vali goft ke har chi entekhabe dovom bezanam, ghabool misham... va in yani hamoon vazeyati ke azash mitarsidam! inke hala beram yeki dige az unihaye tokyo(東工大)ke faghat makhsoose engineeringe, ya beram sendai... ya hamin ja too osaka bemoonam o beram 阪大... ??

nemitoonam tasmim begiram... har chi bala payin mikonam, nemifahmam ke kodoomesh be digari micharbe...!!

Friday, December 09, 2005

the second day...

saat 2:20 daghigheye shabe jome 8 dec ast va man khaste o koofte daram avalin neveshteye khodam ro ba laptope azize khodam minivisam. yop... my own laptop... har chand ke hanooz softe farsi roosh narikhtam...
inghadr emrooz etefaghat oftad ke nemidoonam az koja shoroo konam... khob az avale aval ta akhare akhare migam...

hodoode 4 mah bood ke entezare payane emtehanat ro mikishidam ke beram laptopam ro bekharam, ke belakhare tamoom shod. roozi ke emtehanatam tamoom shod, tasmim gereftam ke har che zoodtar ghabl az inke dir beshe beram bekharam ke vaghti ham be iran bargashtam, dashte bashamesh... ama tanhayi kharide injoor chizha raftan, ye zare 怖い。。。 mona o omid ke kheili door boodand... in bood ke bahare mail zadam ke miay berim? oonam az oonjayi ke kheili bacheye khoda va payeiye, goft berim... bahare yeki az senpaihast ke inja too osaka pishe khalash zendegi mikone... man ghablan faghat hodoode 5 min too gaidai dide boodamesh, gharar bood ba'd az emtehanate man, ye rooz ba ham berim biroon. che forsati az in behtar... kholase emrooz sobh saate 10 ba ham umeda,yodobashi gharar gozashtim o shoroo kardim be gashtan... man avalesh mikhastam faghat fujitsu begiram, ama nemidoonam chera az designe fujitsu khosham nemioomad vali tarhaye sony khoda bood... ye zare ke gashtim goftim berim nipponbashi ro ham bebinim... oonja ham raftim... nemidoonam chera akharin modele bazar ke ye sonye khoshgel bood, badjoori cheshmam ro gerefte bood... hey gashtim... hey gashtim... akharesh bargashtam be bahare goftam: midooni chie? man vaghti ye chizi ro khosham biad, hala har chi ham begardam, chizhaye dige be cheshmam nemiad, bia berim hamino tamoomesh konim... va ingoone bood ke man (ba inke migan nashid) khar shodam o raftam har chi darayi dashtam, dadam o geroontarin laptope rooz ro kharidam...

pedaram dar oomad, inja too japan windowse eng gir nemiad, hame computerha japanese... ama hala ke gereftam, mibinam na baba!! instructionhaye notebookesh ro mitoonam bekhoonam... alaki ke nist... 8 mahe daram japanese khar mizanam... :D

va ama bad az kharide laptop, kheili khaste boodim, raftim ye jayi o nahar ro zadim o ba'ad bahare goft: ta hala inja be tabagheye bazihash rafti?? goftam: delet khoshe baba!! mage vaghtesh bood?? va ingoone bood ke ma sar az ye jaye akhare hal dar ovordim... khodaaaaaaaaaaaaaa bood... omran yadam bere ke cheghad khosh gozasht... miraftim jahayi mesle cinemaye 3 dimensions... kholase koli hal bood. yeki az baziha safar be faza bood, yadam nemire vaghti in sandaliha tekoon mikhord, ma do ta che jighha ke nemizadim!!!... hala khoobe faghat 2 nafar boodim, age chand nafar boodim chi mishod...!!
ba'desh raftim savare bozorgtarin charkhofalake osaka shodim... BAH!! az oon bala, osaka ye manzareye digei dasht... ba'ad az oon ham gashtan too boutiqe haye umeda... dige rasman jenaze shode boodim. akhar sar ham raftim ye cafe o neshestim ye 2 saati ba ham harf zadim.

ye rooz az hamoon roozhaye ghashangi ke montazer boodam biad, gozasht... shab ke oomadam aval be mamanina zang zadam... ba'ad ham be gabi, akhe behesh gofte boodam daram miram com begiram,oomad payin o ye zare inja bood o raft... man ham ta alan dashtam ba in computer var miraftam o... filmhayi ke ba khodam ovorde boodam ro dore mikardam... hata ta filmhaye ordooye chitgare o barname moarefie bacheha... yadesh be kheir...

Thursday, December 08, 2005

...دير است فردا

دیر است فردا
اکنون مرا در یاب ای دوست
بر گیر دستم را که از پای افتادم
سر گشته ام از دامان گرداب ای دوست
دیر است فردا
امروز یادم کن، که تنها اندراین شهر
همچو غبار راه، در هر برزن و کوی
با این دل امیدوار
می افتم و می خیزم و ره می سپارم
دیر است فردا
فردا دگر بسیار دیر است
امروز یادم کن، که آتش از سرم رفت
فردا چه سودت گر به طوفان جدائی
خاکسترم رفت
فردا دگر بسیار دیر است
امروز یادم کن، که جان بی فروغم
از زندگانی پاک سیر است
دیر است فردا
امروز با من مهربان باش
برگرد ای آهوی دشت امید
غمخوار این دل خسته آتش بجان باش
دیر است فردا
طفل زمان، پیر است فردا
این جان پر آتش، زمین گیر است فردا
امروز روز مهربانی است
امروز روز همزبانی است
شاید اگر فردا بیائی
جان از تن پر آتشم، پرواز کرده
دستم بروی دفتر شعرم شده خشک
در واپسین، این جمله را آغاز کرده
دیر...است...فردا
دیر...است
دیر

...به ياد روزهاى خوش كودكى


تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالها هست كه در گوش من آرام
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت
"حميد مصدق"

...دو خط موازى

دو خط موازى زاييـده شدند . پسركى در كلاس درس آنها را روى كاغذ كشيد. آن وقت دو خط موازى چشمشــان به هم افتاد.و در همان يك نگاه قلبشـان تپيـد. و مهر يكديگر را درسينه جاي دادن
خط اولى گفت:ما مى توانيم زندگي خوبي داشته باشيم. و خط دومي از هيجان لــرزيد. خط اولـي گفت:و خانه اى داشته باشيم در يك صفحه دنج كـاغذ .من روزها كار ميكنم. مي توانم بروم خط كنار يك جاده دورافتاده و متروك شوم ،يا خط كنار يك نردبان. خط دومي گفت:من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم،يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خـــلوت.خط اولــي گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگي خوشي خواهيــم داشـت
در همين لحظه معلم فرياد زد: دو خط موازي هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تكرار كردند: دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.دو خط موازي لـرزيدند. به همديگــر نگـاه كردند. و خط دومي پقي زد زير گريـه .خط اولي گفت: نه اين امكان ندارد . حتمأ يك راهي پيدا ميشود .خط دومي گفت: شنيدي كه چه گفتند؟ هيچ راهي وجودندارد. ما هيچ وقت به هم نمي رسيم. و دوباره زد زيرگريه. خط اولي گفت: نبايد نا اميد شد. ما از اين صفحه كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم. بالاخره كسي پيدا ميشود كه مشكل ما را حل كند. خط دومي آرام گرفت. و اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيد. از زيردركلاس گذشتند. و وارد حياط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد. آنها از دشتها گذشتند .....، از صحراهاي سوزان ..... ، از كوههاي بلند ..... ، ازدره هاي عميق .......، از درياها ....... ،از شهرهاي شلوغ.....سالها گذشت ؛ و آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند
رياضيدان به آنها گفت: اين محال است.هيچ فرمولي شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چيز را خراب ميكنيد. فيزيكدان گفت:بگذاريد از همين الآن نا اميدتان كنم. اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت. پزشك گفت: از من كاري ساخته نيست، دردتان بيدرمان است. شيمي دان گفت: شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد. اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت: شماخودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد. رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان. دنيا كن فيكون مي شود .سيـارات از مدار خارج مي شوند. كرات با هم تصادف ميكنند.نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد. فيلسوف گفت: متاسفم... جمع نقيضين محــال است
و بالآخره به كودكي رسيدند. كودك فقط سه جمله گفت: شمابه هم ميرسيد. نه در دنياى واقعيات. آن را در دنياىديگري جستجو كنيد...... دو خط موازي او را هم ترك كردند.و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند. اما حالا يك چيزداشت در وجودشان شكل ميگرفت. «آنها كم كم ميل به همرسيدن را از دست ميدادند.» خط اولي گفت: اين بي معنياست. خط دومي گفت:چي بي معني است؟ خط اولي گفت:اين كه به هم برسيم. خط دومي گفت: من هم همينطور فكر ميكــنم. وآنها به راهشان ادامه دادند.يك روز به يك دشت رسيدند. يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و نقاشي ميكرد.خط اولي گفت:بيـا وارد آن بوم نقاشــي شويم و از اين آوارگي نجات پيــدا كنيم.خط دومي گفت: شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه كاغذ بيرون مي آمديم. خط اولي گفت:در آن بوم نقاشي حتمأ آرامش خواهيم يافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش. نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد.و آنها دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت. و آنجا كه خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت....، سر دو خط موازي عاشقانه به هم ميرسيد

the first day...

sobh nakhodagah saate 9 cheshmam o baz kardam. avalin chizi ke yadam oomad in bood ke emrooz avalin rooze holidayame. nemigam ke cheghad ehsase khoobi bood.... be gabi mail zadam bebinam bidare ya na, chon gharar bood ba ham sobhane bokhorim! ama az oonjayi ke javab nayoomad fahmidam hanooz khabe , manam raham ro kaj kardam oomadam tarafe computer room.
hava ma'reke shode... ye asemoone abie porrang ba ye khorshide ghashang ke dare daste navazeshesh ro roo sare hamamoon mikeshe... hava khonak (ye name sard) ama alie...

dirooz bad az zohr raftim nomarate physicemoon ro gereftim. bad nashodam... ba'd ba gabi, corina va mircea raftim kharid. in chand rooze gabi pedare ma ro daravord bas ke hey goft reading va listening ro miofte! akharesh romaniayi ha behesh goftand age nayoftad bayad drinkparty bede... oonam ghabool kard. saate 6 gharar bood hame too classha jam shan o hameye nomarateshoon ro daryaft konan. holholi savare bus shodim o bargashtim. ぎりぎり residim. khoda ro shokr gabi hichi ro nayoftade bood... ghyafash didani shode bood. az ye taraf mikhandid, az tarafe dige gerye mikard.... chi karha ke ba ma nakardand too in modat!!! pedaremoon ro darovordand inghadr behemoon stress dadand....

manam bad nashodam, taghriban hama ro A shodam. bebinim hala advisoremoon che goli be saremoon mizane... emrooz bayad ta taghriban 2 saate dige beram be daftaresh... bayad begam ke che unihayi mikham beram va oonam mige ke che jahayi mitoonam ghabool sham... badjoori gir oftadam... nemidoonam chi kar mikham bokonam...
ta hala fekr mikardam ke ela o bella mikham beram tokyo. vali hala ye zare shak oftade too delam. tokyo ba oon azematesh, ba oon hame jameyat ke majboori har rooz sobh too ghatar leh shi, ba oon geroonish... sendai khoobe, daneshkadeye electronicesh bad az tokyo behtarine, shahre aroom va arzoonie, mitooni ghashang save koni, sali ye bar beri mosaferate europe ya canada ya america... ama sarde! zelzele ziad miad! mardomesh kheili too khodeshoonan. osaka khoobe, osaka ham bad az tokyo dovomin shahre geroone donyast ama mardomesh kheili bahalan, too japan ma'roofe ke osakayi ha kheili khoongarmand... ama man hich senpayi too handai nadaram. bedoone senpai badbakhtie. yeki bayad bashe ke azash raho chah ro beporsi. ba'd ham man mordam az tanhayi. mikham ye 3, 4 ta irani doro baram bashan, ke oonam faghat too tokyo ya sendai peida mishe. kheili ha migan kyoto... ama man nemikham beram kyoto, systeme oonja ba hameye unihaye digeye japan fargh dare, systeme azade, yani inke babajoon vared shodi, motmaen bash ke fareghotahsil miai biroon, adamhayi ke mikhan jayeze nobel ya az injoor chizha begiran miran oonja... adamhayi ke midoonan age be khodeshoon bashan, mitoonan del be dars bedan, oonja ro entekhab mikonan... aslan be man miad ke khodam beshinam be dars khoondan??!!!

kholase dirooz, ba'd az gereftane nomarat gharar bar in bood ke jam' shim o ye filme comedy bebinim, ama az oonjayi ke vaght nabood berim book plaza o film keraye konim, mercea goft ke yeki az filmhaye khodesh ro miare... kash nemididim... hamamoon az didanesh pashimoon shodim... esme film "crash" bood. mozooesh dar morede tafavote black and white, ya zendegie kharejihaye moghime america bood. fekr konid ke vaghti man secanse dovome film,ba ye conversation e irani movajeh shodam che hali behem dast dad... bale... baraye khareji, jameiate irani ro entekhab karde boodand... badtar az in nemishod... beine 4 nafar az doostane romaniayit beshini o badbakhtie hamvatanet ro oon sare donya bebini... taze in ke hameye majara nist... ye ghesmate film bazigare iranie film ye tasmime ahmaghane migire ke... be nazare man in film ro hame bayad bebinand... ama vaghean delam nemikhast shabi ke bayad koli khoshhal basham, ashkam dar biad!!!
vaghti bargashtim dorm, gabi zang zad, ye 1 saati baham harf zadim, age zang nemizad motmaenam ke khabam nemibord, badjoori rafte boodam too fekr...
kholase... dishab belakhare bad az 23 saate bidari, saate 2 nesfeshab be rakhtekhab raftam, yadam nemiad chand sanie tool keshid ke az hoosh beram...

in bood tamame majara az dirooz ta emrooz... hanooz edame dare... beram bebinam advisoram che sazi mikhad baramoon benavaze...!!!

Wednesday, December 07, 2005

BAHBAH!!!

tamoom shod.... bavaram nemishe.... tamoom shod....
mikham jigh bezanam, mikham dad bezanam, mikham az inja ta tokyo bodoam, mikham .... mikham .... nemidoonam, dige mokham nemikeshe, daram az khoshhali divoone misham.... taghate in hame khoshi ro nadaram...
yani tamoom shod??!!! yani dige azadim?? az khoshhali nemitoonam roo sandali band sham...

yadame vaghti az sare jalaseye konkoor oomadam biroon, be mamanam o babam ke dame dare hozeye emtehani vaisade boodand goftam: tamoom shod!... ba'd neshastim too mashin o man baz ba ye labkhand beheshoon goftam: tamoom shod!
oon tamoom shod ye mani dasht, in tamoom shod ye manie dige. dar morede konkoor 1 sal dars khoondim baraye 4 saat va khob ... tamoom shod!
ama... ama in yeki ya'ni 1 sal dars khoondim baraye 4 sal... baraye ye omr... baraye tamoome zendegit...
in tamoom shod yani shoroo shod, yani khoshiha, ghashangihaye japan, azadi, eshgh, safa, zendegi kholase har chize khoob ke mishe goft shoroo shod!! 嬉しくってじっといられない!!!

kheili kar daram... kheili... aval az hame otagham ke dare too sare khodesh mizane! babam age inja bood midoonest chi behem bege :D ba'd bayad beram kharid, koli kharid daram, soghati, lebas, ooooooooh khodaya!!!

hafteye dige ro begoo!!!... IRANjoonam! daram miam!!

dishab faghat 3 saat khabidam, fekr mikardam ba'd az emtehan yekrast miram too takhte khab o hafteye dige bidar misham :D ama inghadr khoshhalam ke ta farda sobh ham mitoonam ba barobachs party rah bendazim...

khob nemidoonam chejoori in post ro tamoom konam, ba ye she're ghashang chetore?


نگاهم به دوردست
در راه
مهم نيست
هر چه هست
قله را مي نگرم
ياد تو يك دست
اميد يك دست
كه در اين جاده هاي بلند و پست
نمي توان به مسير دل بست
بياباني سوزان
پي علفهاي خشكيده، گوسفندان
( راهنمايشان يك چوپان
- و سگي او را نگهبان - )
تك درختي سبز
پاي كوه هاي عريان
و سيم برقي
در آن ميان، از تير آويزان
و اينجا
چشم ها گريان
سينه ها سوزان
قلب ها آويزان
شانه ها خميده
زير سنگيني نگاه اين و آن
و دستها
پينه بسته ي سجده هاي شبانه
در آرزوي تو
بر آسمان
طلوع كن
اي خورشيد نهان
و مرا
از شكنجه هاي شبانه ي زندان
!برهان



Tuesday, December 06, 2005

just one day more!

khob alan daram az emtehan listening va speech miam... nemidoonam chi kar kardam... speecham kheili sakht bood. mozoo in bood ke bayad miraftim dar morede inke dar ayande mikhahim too daneshgah chi bekhoonim sohbat konim, ba'd 2 ta sensei ke oonja neshastand azat dar morede speechet soal mikonan. dar haghighat in dars baraye tamrine defae tezemoon too uni tartib dade shode... advisoram behem gofte bood ke matne speeche man kheili sakhte va age injoor bashe bayad entezare soalhaye sakhti ro dashte basham... ama man (az oonjayi ke kheili kale kharam) goftam na, hamin khoobe... mozooe speeche man dar morede robotics bood... hala bia bebin in sensei ha che soal hayi ke nakardand... pedaram dar oomad... yekishoon shoroo kard ke aya filmhayi mesle terminator ro didam ya na! aya be nazare man dar ayande robotha mitoonand jaye adamha ro begirand ya na!? va chera?? ... mano migi 4 changooli moonde ke hala che khaki be saram berizam... kholase har joori bood javab dadam... ama khob fekr nakonam mesle emtehane september, 100 sham... bikhial baba...

kheili hava sard sode, badjoori asemoon gerefte... dirooz tarafhaye asr ye name barf gerefte bood... agha bia bebin in bachehaye vietnam o andonezi o kamboojie o kholase in barf nadide ha!! chi kar mikardand... too in sarma rikhte boodand payin dame dare dorm, nemidoonestand az khoshhali chi kar bokonand...
manam bala vaisade boodam az panjere negaheshoon mikardam... hata anni ham ke az finlande o nesfe sal too keshvaresh barf dare, rafte bood ghatishoon o bala payin miparid.
ama man... faghat vaisade boodam negaheshoon mikardam... barf mididam o be yad miovordam... che jamshidyeha ke naraftim... che barfbazi ha ke nakardim... fanni bala, fanni payin ye dast sefid shode bood... barfbazie khiaboon hormozan ro begoo!! hamoon roozi ke shaye'eie nomarate physics dar oomade bood... che kalhayi ke sare inke ki ro az barf sefid kardim, nazashtim... khodaya man cheme??!!!

ye chize jalebtar... dishab tebghe mamoole in chand vaghte ba gabi o corina dar TV room neshaste boodim o dars mikhoondim... ke gabi ye mail daryaft kard, ta khoondesh jigh zado raft be corina neshoon dad o kholase 2tayi shoroo kardand be zogh kardan o romaniayi harf zadan... khoob ke khodeshoon ro khali kardand taze shoroo kardand baraye man tozih dadan... jaryan az in gharar bood ke dirooz 5 dec bood o dar in rooz mellat kafsh hashoon ro tamiz mikonand o mizarand poshte dar ta farda sobh, yani sobhe 6 dec ke pa mishan az tarafe khanevadashoon, az rooye kafshhashoon hedie bardarand...
emrooz mesle har rooz sobh saat 6 ba sedaye zange gabi az khab bidar shodam. vaghti lebasam o pooshidam o dashtam miraftam payin, poshte dare otaghe yeki az doostane lahestani ye hedie didam, midoonestam az tarafe kie! az tarafe BFsh ke 24saat too tabagheye ma mipeleke!! vaghti raftam payin gabi ro didam ke ba chehreyi khandoon ba 2 ta baste shokolat too dastesh vaisade bood... poshte dare otaghesh peida karde bood... kholase kheili jave ajibi emrooz dorm ro gerefte bood...
ba khodam goftam khosh be haleshoon ke daran chrismas barmigardand... man ke dige nemitoonam eid bargardam... yani emsal 4shanbe soori inja az roo atish nemiparam??!!... sofre haftsin ro begoo... ei baba!!...

farda akharin va sakhttarin emtehane... beram ke dire... emshab akharin shabyie ke dir be takhte khab miram o farda akharin sobhie ke zood pa misham... tamoom shod... 8 mah... zood gozasht??? nemidoonam ama gozasht... ajab chizie in omr... mesle mahi az dastat liz mikhore o mire...

Monday, December 05, 2005

دوستی
مانند درشکه در روز بارانی کمياب است

...به چشم خسته ى من آسمون از سنگ شده

chand roozi bood ke inja hava bad joori abri bood, har vaght mirafti dame panjere be jaye ye asemoone abi, ye asemoone khakestari ba daste kalaghhayi ke toosh parvaz mikardand mididi...
ta inke belakhare barid... dige bare ghamesh kheili sangin shode bood... alan 3 rooze ke dare poshte sare ham mibare, engar kheili delesh pore, az daste ki nemidoonam... ama har ki hast khoda behesh rahm kone! engar badjoori jafa karde...

hala fekr kon too in vazeiat, emtehane kanji dari... 1300 ta kanji !!! hamin joor jeloye cheshmat bala payin miparand, 10 bar minevisi... 20 bar minevisi... 100 bar minevisi... 2 saate ba'd yadet rafte... ei KHODA!!... be khodam migam, labod asemoon ham delesh baraye ma gereftae, ma ke forsate gerye kardan nadarim, oon dare be jaye ma fadakari mikone...

ye vaghtha pa misham miram dame panjere... be asemoon negah mikonam, donbale ye noghteye roshan migardam, shayad oon doordastha khorshid ro peida konam... ama na! ye dast khakestarie...
behesh migam: akhe to dige chi migi!? 365 rooze sal vaght dari, bayad alan bebari?... baba eival! be jaye inke too in mogheiat ye chizi az bare ma kam koni, ye chizi ham ezafe mikoni!!?? dast marizad...
... ama hichi nemige... hamin joor mibare... mibare...


rasti in haghighat dare ke migan '' asemoon hame jaye donya ye range!? ''

Friday, December 02, 2005


عشق را بايد کشت
از نگاهش ترسيد
.بر کلامش خنديد
عشق را بايد کشت
تا بداند که ز او
سايه ای جز وحشت
.بر سر بامی نيست
عشق را بايد کشت
تا بداند سخنانش
,دگر از دوز و ريا سرشار است
ذره ای از راستی
.در کلام او نيست
عشق را بايد کشت
پيکرش را بايد، بر در شهر آويخت
تا همه رهگذران
,رسم نامردی اين نامهربان درک کنند
تا دگر دوستی پوچش را
.همگی ترک کنند
عشق را بايد کشت
بايد از او انتقام خون فرهاد گرفت
انتقام همه ی حنجره های خاموش
پر ز فرياد گرفت،
بايد اين بار از خود او
.راه بيداد و ستم ياد گرفت
عشق را بايد کشت
تا دگر نتواند
,عمر پر ارزش ما را همچو بازيچه کند
تار و پود دل ما را بزند
زير پای محنت
.همچو قاليچه کند
عشق را بايد کشت
,تا بفهمد حرفش، با عمل همسو نيست
تا بداند دل ما
در پس پرده ی او
.اين قدر ترسو نيست
عشق را بايد کشت
جان او را بايد
,از بدن خارج کرد
ذهن خود را بايد
از غم و غصه او
...تا ابد فارغ کرد
...نه... عشق را نکشيم
!مرگ بر او لطف است
سزای او اين است
,که دل او را هم
...بر کسی عاشق کرد
...که دل او را هم، بر کسی عاشق کرد

...دلم گرفته
دلم به قدر تمام خستگي هاي دنيا گرفته
دلم از خودم، از همه از دنيا گرفته
رنگ و بوي تازگي ديگر نمي بينم در اين دل
گويي تمام خستگي دل را گرفته
هوايم ابري و تار است
ولي باران نمي بارد
نه بادي نه نسيمي خوش
گويي دل آسمان, دل من هم گرفته
سياهي و سكوت شب
نشسته بر شب و روزم
غم ظلمت سپيدي هاي صبحم را
تنگ در اغوش مات و سردش گرفته
خيال شادي و عشق و شر و شور
فقط همچون غباري محو
دور تا دور اين قلب غبار آلود غمگين را گرفته
كسي دلسوز اين آغوش تنها نيست
فقط گاهي تو چشمان سياهت را
گشايي بر سخن هاي دلي خسته
نگاهم ميكني اما
...زبان و گوش ودل بسته
تو در پرواز فصل زندگي نشكن
رفتن تو
مرگ هم صحبتي گلهاي باغ است
من چگونه راز گويم با تكه هايت
پايان همدردي همان پايان عمر است
,روزي كه بينم آينه
...ز درد اين دل غمگين شكسته

Thursday, December 01, 2005

woooooow

gharar bood ta akhare emtehanha nanevisam, yani ta vaghti ke halo ahvale khoobi nadaram, ama daste bar ghaza in chand rooze akhar nemidoonam chera dare inghadr khosh migzare!!!!
aval az hame inke bad az 7 mah tanha dars khoondan ye paye baraye dars khoondan peida shod.
yeki az hamclassi ham ke ye dokhtare romaniayi be esme gabriella( ma behesh migim gabi) ye rooz be man goft ke maryam to che joori kanji ha ro hefz mikoni ke hamishe yadete? man dar javabesh goftam ke khob baraye har kodoomeshoon ye dastan misazam injoori har vaght mikham benevisameshoon aval dastane yadam miad bad khob dige kanjie ham yadam miad. bad gabi pishnahad dad ke ye shab ba ham 2 tayi dars bekhoonim ta bebine che joori mishe baraye ye kanji dastan sakht!! va az oon be bad bood ba ham dars khoondim... !!!
az tamoome bachehayi ke az sarasare donya inja jam shodan , in barobachse eastern europe az hame bishtar be ma irani ha shabihand, man oon avayel badam nemioomad ke bahashoon ghati sham ama chon ehsas mikardam ke ye zare khodeshoon ro migirand tarafeshoon nemiraftam, vaghti ina ro be gabi goftam goft ke etefaghan oonha ham ta hala dar morede man hamin joor fekr mikardand!!! va baraye hamin tarafe man nemioomadand....
in az majarahaye mano gabi va gahi oghat corina(yeki dige az dokhtarhaye coole romaniayi) ke vaghti pasho too labi mizare dige darso tatil mikone...
va ama az oon mohemtar... emrooz natayeje riazi ro dadand... az 38 nafar nafare 8 shodam, ghabl az man hame doostane mohtarame vietnami!!!! hamchin ali nist vali khob oonghadrha ham ke fekr mikardam gand zadam nabood, yani gand zade boodam vali khob engar hame gand zadand. faghat mozoo ine ke hame mikhan hefze zaher konand ta halet gerefte she o bikhiale baghieye emtehanha shi. ghorboonet beram khodajoon ke too hameye donya, adamha ro ye joor khalgh kardi!!!
emtehana yeki bad az digari miad o mire, 10 rooze entekhab uni ham hamin tor , oonam belakhare miad, va bad zamane oone ke bargaradam, pishe khanevade... pishe doostan...
khodajoon ghodrat mikham!! ta injash baham boodi, az inja be badesh ham ma ro yadet nare! kheili mokhlesimha!!!

هر کس به طريقی دل ما می شکند
بيگانه جدا دوست جدا می شکند
بيگانه اگر می شکند حرفی نيست
من در عجبم دوست چرا می شکند